صفحه اصلي arrow مقالات
مقالات
دحو الارض (25 دیقعده) PDF چاپ ايميل
امتياز: / 1
نوشته شده توسط محمد جواد شاهرودی   
03 آذر 1387,ساعت 16:12:24

بيست و پنجم ماه ذی القعده (روز دوشنبه 4/9/1387) روز دحوالارض است.

دحوالارض را چنین معرفی می کنند:

(روزي كه زمين از زير کعبه كشيده و گسترانيده شد).

تعريف روشن تر:پس از آنکه تمام سطح کره زمین به مدت طولانی در زیر آب فرو رفته و خداوند خواست تا آن را از زیر آب بیرون آورد که صحنه زندگی موجودات مهیا گردد ، اولین نقطه ای که از زیر آب سر بیرون آورد همان مکان مقدس کعبه و بیت الحرام بود . این واقعه نشان دهنده اهمیت این نقطه و مرکزیت آن برای همه عالمیان است . 

در واقع دحوالارض روز شروع حیات بخشی خداوند به جهان خاکی است كه توجه به آن در روایات و تعیین اعمال خاص همچون روزه ، عبادت ، دعا و غسل واهتمام به آن از سوی معصومین (ع) نشانگر عنایت حضرت حق به این روز با برکت است .

تعبیر به اینکه "در روز دحو الارض رحمت خدا منتشر گرديده و از براى عبادت و اجتماع به ذكر خدا در اين روز، اجر بسيار است" و مانند آن ، مومنین را بر انجام مستحبات مخصوص این روز ترغیب می نماید .

درباره روزه این روز آمده است :

روزه این روز همانند روزه هفتاد سال است .

روزه این روز کفاره گناهان هفتاد سال است .

برای روزه دار این روز هرکه و هرچه در میان آسمان و زمین است استغفار می کند و ...

از دیگر اعمال این روز شریف دو رکعت نماز است که در آن حمد و پنج مرتبه سوره "والشمس" خوانده می شود و پس از نماز نیز دعایی است که در مفاتیح آمده است . و همچنین دعای "اللهم داحی الکعبه ..." از دعاهای مخصوص این روز است . 

روايت است که « امام رضا » عليه السلام فرموده اند: درشب بيست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهيم (ع) و حضرت عيسى (ع)متولد شده اند.

و نیز در اين روز رسول خدا صلى الله عليه و آله ، به قصد حجة الوداع از مدينه به همراه يكصد و چهار هزار يا يكصد و بيست و چهار هزار نفر  از راه شجره به مکه عزيمت نمودند که حضرت فاطمه (ع ) و تمامى زوجات آن حضرت نیز ایشان را همراهی می کردند .  

و نیز در روایتی است که در این روز قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام خواهد نمود . 

 
جریان شهادت حضرت زهرا(س) PDF چاپ ايميل
امتياز: / 6
نوشته شده توسط Administrator   
01 خرداد 1387,ساعت 08:08:51

امروز به نقل مشهور دفن بدن حضرت زهرا توسط حضرت امیرالمومنین است. لذا مناسب است جریان شهادت حضرت زهرا(س) به نقل از اسماء بنت عمیس نقل نماییم: 

اسماء بنت عمیس جریان وفات فاطمه زهرا سلام الله علیها را چنین تعریف می نماید:

هنگامی كه رحلت حضرت فاطمه نزدیك گردید به من فرمود: جبرئیل در موقع رحلت پدر بزرگوارم مقدارى كافور برایش آورد پدرم آن را سه قسمت نمود؛ یك قسمت را براى خودش برداشت، یك قسمت را به على علیه السلام اختصاص داد و قسمت سوم را به من داد. من قسمت خود را در کناری نهاده و اینك بدان نیاز دارم شما آن را برایم حاضر نما.
اسماء حسب الامر فاطمه زهرا، كافور را حاضر كرد. آنگاه حضرت خودش را شستشو داد و وضو گرفت و به اسماء فرمود، لباس هاى نمازم را حاضر ساز و بوى خوش برایم بیاور. اسماء لباس ها را حاضر كرد. آنگاه پوشیده و بوى خوش استعمال نمود و رو به قبله در بسترش خوابید و به اسماء فرمود من استراحت می كنم تو ساعتى صبر كن سپس مرا صدا كن اگر جوابت را نشنیدى بدان كه من از دنیا رفته و مرده ام؛ آنگاه على علیه السلام را زود از رحلت من خبر كن. راوى گوید اسماء لحظه اى حضرت فاطمه سلام الله علیها را به حال خویش واگذار نمود. سپس آن حضرت را صدا كرد، اما جوابى نشنید. صدا زد «اى دختر حضرت محمد مصطفى! اى دختر كسى كه در مقام قرب به پروردگار به قاب قوسین اوادنى رسید!» ولى جوابى نداد. چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت مشاهده كرد كه از دنیا مفارقت نموده است. خود را به روى حضرت انداخت و در حالتی كه او را می بوسید گفت: اى فاطمه آن هنگام كه پدر بزرگوارت را ملاقات نمودى سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت ابلاغ كن. آنگاه گریبان چاك زد و از خانه بیرون آمد. حسنین (ع ) به او رسیده از حال مادر پرسیدند او ساكت شد و پاسخى نداد. آنان وارد خانه شده، دیدند مادر دراز كشیده است. امام حسین (ع ) حضرت را تكان داد دید رحلت نموده است. رحلت مادر را به برادرش حسن (ع ) تسلیت گفت فرمود: اى برادر خداوند تو را در مصیبت مادر اجر و پاداش بدهد. امام حسن(ع ) خود را بر روى مادر انداخت و او را می بوسید و مى گفت اى مادر با من تكلم نما قبل از این كه روح از بدنم جدا شود. حسین جلو آمد و پاهاى حضرت را می بوسید و می گفت مادر من پسرت حسینم با من سخن بگو پیش از آن كه قلبم منفجر شود و بمیرم. آنگاه اسماء به حسنین(ع ) گفت: اى فرزندان رسول الله بروید نزد پدرتان على(ع )، و او را از مرگ مادر مستحضر نمائید. آن دو بزرگوار از منزل به جانب مسجد روانه شدند و صداشان به یا محمدا و یا احمدا بلند شده بود تا به مسجد رسیدند. صحابه به استقبال ایشان دویدند سبب گریه و ناله از آنان پرسیدند، گفتند مادر ما از دنیا مفارقت كرده است. چون امیرالمؤمنین على علیه السلام این خبر را شنید بر روى زمین افتاد و از هوش رفت و با پاشیدن آب آن حضرت به هوش آمد و چنین گفت: ای دختر حضرت ختمی مرتبت محمد(ص ) من بعد از تو خود را به كه تسلى دهم. هرگاه غمها و مصائب جهان به من رو می آورد تو وسیله دلداریم بودى اما بعد از تو چه كسى موجب دلدارى و تسلیت من خواهد گردید .

 

ادامه مطلب...
 
به مناسبت بزرگداشت شیخ کلینی PDF چاپ ايميل
امتياز: / 3
نوشته شده توسط Administrator   
19 ارديبهشت 1387,ساعت 18:31:01

ابو جعفر محمد بن یعقوب بن اسحق رازی معروف به « ثقه الاسلام »، « شیخ مشایخ شیعه »، « رئیس محدثان علمای امامیه »، از مروجین مذهب شیعه در دوران غیبت امام زمان بود. وی صاحب کتاب «کافی» -یکی از کتب اربعه شیعه- است که در عقاید اسلامی مرجع مهمی برای محققین و علما به شمار می‌آید.

به تصدیق شیخ مفید، کتاب « کافی » ارزشمندترین کتاب اسلامی و نفیس‌ترین کتاب شیعه است.

کتاب « کافی » شامل شانزده هزار و یکصد و نود و نه حدیث است که طی سه قسمت « اصول » و « فروع » و « روضه » تدوین شده است.

کلینی اولین محدثی بود که به جمع و نظم و ترتیب اخبار دینی پرداخت.

از کتب دیگر او می‌توان « تعبیر الریا »، « رد قرامطه »، « وسائل الائمه »، « کتاب الرجال »، « ما قیل فی الائمه من الشعر » را نام برد.

ایشان از علمای زمان غیبت صغری بود و در ماه شعبان سال 329 هجری یعنی 69 سال پس از وفات امام حسن عسگری فوت کرد. مزار او در باب الکوفه بغداد قرار دارد.  

ولادت :

برجسته تریـن دانشمند فقیه و محـدث نامدار شیعه در نیمه دوم سده سـوم و نیمه اول سـده چهارم هجـرى، ثقه الاسلام شیخ محمـد کلینـى است، او در عهد امامت امام یازدهـم، در دهى به نام کلیـن در 38 کیـومترى شهر رى و در خانه اى مملو از عشق و محبت به اهل بیت علیه‌السلام چشـم به جهان گشود. پدرش یعقوب بـن اسحاق که مردى با فضیلت و پاک سرشت بـود از همان اوان کـودکـى تربیت فرزندش را بر عهده گـرفت و بـا زبـان عمل، اخلاق، رفتـار و آداب اسلامـى را به او آموخت .

کلینـى بعد از کسب ادب از محضر پدر بزرگوار خود نزد دائی خـود که از محـدثین بزرگ و از شیفتگان مکتب اهل بیت به شمار مـى رفت، به ادامه تعلیم و تعلم پرداخت و با منابع علـم حدیث و رجال آشنا گردید. بعد از طـى تحصیلات ابتدایى براى پیمـودن مدارج کمال انسانـى به شهر رى که در آن عصر از مرتبه علمـى خاصـى برخـوردار بـود مسافرت کرد.

ادامه مطلب...
 
عید نوروز PDF چاپ ايميل
امتياز: / 5
نوشته شده توسط Administrator   
01 فروردين 1387,ساعت 15:02:29

عید در روایات اسلامی
روز جمعه، عید فطر، عید قربان و عید غدیر خم مهمترین روزهایی هستند كه از آنها در روایات با عنوان (عید) یاد شده است و هر یك از این روزها اعمال و آداب خاصی دارند.مهمترین اعمال وآداب مشترك این اعیاد عبارتند از : غسل كردن و حمام كردن، پوشیدن جامه نیكو، استعمال بوی خوش، خواندن نماز و ادعیه، ضمن آنكه هر یك از آنها اعمال ویژه خود را نیز دارند. در شب جمعه و ملائكه از آسمان به زیر می آیند با قلم های طلا و صحیفه های نقره، و در پسین پنجشنبه و شب جمعه و روز جمعه تا غروب آفتاب جز صلوات بر محمد ( ص ) و آل او چیز دیگری نمی نویسند.شب عید اضحی ( قربان ) از لیالی متبركه است و یكی از آن چهار شبی است كه نگاه داشتن احیا در آن شب توصیه شده است چرا كه درهای آسمان در این شب باز است.در روایات آمده است كه فضیلت شب عید فطر كمتر از شب قدر، شب نزول قرآن ، ملائكه و روح نیست.عید غدیر خم نیز از عظیم ترین اعیاد است و نامش در آسمان روز عهد معهود است و آن روزی است كه حضرت رسول ( ص ) امیرالمومنین ( ع ) را به خلافت خود برگزید احسان و انفاق در این روز ، چون شب قدر، اجری چندین برابر روزهای دیگر دارد. گفتنی است كه در بعضی از ادعیه مربوط به این اعیاد وسعت رزق از خداوند متعال كه خیرالرازقین است در خواست می شود.

عید نوروز و آداب آن: مفاتیح الجنان روایتی از معلی بن خنیس را درباره نوروز ذكر كرده است و همچنین در بحارالانوار جناب مجلسی روایات معلی بن خنیس را به تفصیل آورده است و در آن روایات به فضیلت و برتری این روز نسبت به سایر ایام پرداخته است. در یكی از روایات مفصل معلی بن خنیس نوروز را این گونه تجلیل كرده است: «نوروز روزی است كه كشتی نوح بر كوه جودی قرار گرفت، روزی است كه جبرئیل بر نبی ( ع ) نازل شد، روزی است كه رسول اكرم ( ص) علی ( ع ) را بر دوش كشیدتا بت های قریش را از بالای كعبه رمی كند، روزی است كه نبی(ع ) به وادی جن رفت و از ایشان بیعت گرفت، روزی است كه برای علی (ع ) ازمدم بیعت گرفت ( غدیر حم ) روزی است كه قائم آل محمد ظهور خواهد كرد و روزی است كه امام عصر ( عج ) بر دجال پیروز خواهد شد. »
اما روایت خنیس به نقل از امام صادق ( ع ) در مفاتیح الجنان اینست که فرمودچون نوروز شود غسل كن و پاكیزه ترین جامه های خود را بپوش و به بهترین بوی های خوش خود را معطر گردان پس چون از نمازهای پیشین و پسین و نافله های آن فارغ شدی، چهار ركعت نماز بگذار یعنی هر ركعت به یك سلام و در ركعت اول بد از حمد ده مرتبه اناانزلنا و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قل یا ایهاالكافرون و در ركعت سوم بعد از حمد ده مرتبه قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفق را بخوان و بعد از نماز به سجده شكر برو و این دعا (که در مفاتیح آمده است)را بخوان .
همان طور كه مشاهده می شود این روز نیز چون اعیاد اسلامی با غسل كردن، پوشیدن جامه نو و معطر گردیدن به بوی های خوش و روزه داشتن آغاز می شود، ضمن آنكه نمازی مشابه نمازهای سایر اعیاد اسلامی دارد.

 

ادامه مطلب...
 
نقش حضرت زینب در حوادث عاشورا و پس از آن PDF چاپ ايميل
امتياز: / 6
نوشته شده توسط Administrator   
09 اسفند 1386,ساعت 09:22:29

 نام آسماني حضرت زینب

هنگام ولادت زینب كبری، چون رسول خدا(ص) در سفر بود، فاطمه(س) از همسرش علی(ع) درخواست كرد كه نامی برای فرزندشان انتخاب كند. علی علیه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمی‌گیرم، صبر می‌كنیم تا پیامبر از سفر برگردد. چون پیامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا(س) را از زبان علی علیه السلام شنید فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان من هستند ولی خداوند در باره آنان تصمیم می‌گیرد.بعد از آن جبرئیل نازل شد و پیام آورد كه خداوند سلام می‌رساند و می‌فرماید: نام این دختر را زینب بگذارید كه این نام را در لوح محفوظ نوشته‌ام. آن گاه رسول خدا زینب را گرفت و بوسید و فرمود: توصیه می‌كنم كه همه این دختر را احترام كنند، كه او مانند خدیجه كبری است.یعنی همان گونه كه فداكاری های خدیجه در پیشبرد اهداف پیامبر و اسلام بسیار ثمربخش بود، ایثار، صبر و استقامت زینب در راه خدا نیز در بقا و جاودانگی اسلام از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

زینب، یعنی زینت پدر و این نامی است كه خداوند برای دختری انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خویش زینت بخش تاریخ شد و موجب افتخار و سرافرازی خاندان وحی و ولایت گشت. و این است كه نام زینب در تاریخ كربلا كه تاریخ جاودانگی اسلام و تشیع است، به خاطر فداكاری‌هایش، زیبا،‌درخشان و جاودانی است. 

قیام عاشورا و نهضت امام حسین(ع)، دو مرحله داشت:

مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت،

مرحله دوم، مرحله پیام‏رسانى و بیدارگرى،

اگر نهضت امام‏حسین(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مى‏شد و كسى نبود كه پیام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماه‏ها زمان لازم بود تا به طور طبیعى خبر قیام امام(ع) به شهرهاى اطراف برسد. شاهد این مدعى این است كه پیش از ورود اهل‏بیت امام(ع) به مدینه مردم آن شهر هنوز از رویدادهاى كربلا بى‏خبر بودند. در این مدت یزیدیان با آن همه امكانات تبلیغاتى، كه در اختیار داشتند، به راحتى مى‏توانستند، وقایع كربلا را در راستاى منافع خود تحریف كنند و به گونه‏اى به گوش مردم برسانند كه براى حكومت یزید كم‏ترین ضرر و زیان را در برداشته باشد. در این صورت تا حدّ بسیار زیادى از تأثیر قیام امام‏حسین(ع) در جامعه آن زمان و جوامع آینده مسلمانان كاسته مى‏شد، و به طور قطع ما امروز شاهد این همه آثار و بركات براى نهضت امام حسین(ع) نبودیم.

جایگاه حضرت زینب (س) در نهضت حسینی

در تاریخ اسلام زنان مؤمن و فداکار بسیارى بوده‌اند که با حضور فعال در صحنه‏هاى حساس سیاسى و اجتماعى، مسیر تاریخ را تغییر دادند.

از جمله این زنان، حضرت زینب(س) است که با حضور در نهضت کربلا، مسئولیت بزرگى را بر عهده گرفت.حضرت زینب براى ایفاى مسئولیت بزرگ پیام رسانى، از دوران کودکى تحت تربیت پیشوایان معصوم قرار گرفت و امام حسین(ع) نیز در مسیر حرکت به کربلا، با سخنان و توصیه‏هایى، خواهرش را آماده‏تر کرد. زینب کبری تحت تربیت پدر و مادرى چون حضرت على(ع) و حضرت فاطمه(س) و با شایستگى و استعداد ذاتى که از آن بهره‏مند بود به مراتب عالى از فضائل و کمالات انسانى دست یافت. او مانند پدر و مادر خود جامع همه کمالات و صفات پسندیده بود. او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ایمان و عقیده، قهرمان دلیری و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستیزه جوی باطل و آتش افشان حق در برابر نیروهای ستمگر و کوبنده دژخیمان زورگو است.زینب (س) تجسم زهد، علم، عفاف و شهامت و عقیله طاهره، متعلق به اخلاق الهی است.

تردیدی در نقش حضرت زینب در حفظ کردن قیام عاشورا و ابلاغ پیام آن نیست. بدون شک بی حضور آن حضرت این قیام به بلوغ و سرانجام مطلوب خویش نائل نمی گشت.

اما جایگاه حضرت زینب (س) در این میدان چه بود؟

در آن برهه از زمان شاهد عملا حضور يزيدي بودیم که بازی با میمون و شرابخواری به عادت او بدل شده بود و البته ادعای خلافت مسلمین را نیز در میان مردم داشت. از سویی ديگر نیز در تلاش بود تا این نظر را بر امام و ولی مسلمین یعنی امام حسین ع نیز دیکته نماید. هر آنچه خود می نمود با بی شرمی تمام، اسلامی می دانست و جامعه را نیز با خوی کثیف خود به این سوی می برد. امر آن چنان شده بود که دیگر اسلامی که پیامیر خاتم برای مردم به هدیت آورده بود در حال تبدیل شدن به ماهیت جدیدی بود امام حسین ع در بیانی اوضاع آن زمان را چینین تبین می فرمایند اَلا ترونَ أنّ الحقَ لا یعملُ به وأنّ الباطلَ لا یتناهی عنهُ ، لِیرغبَ المؤمنُ فی لقاء الله مُحِقاً (آیا نمی بینید كه به حق عمل نمی شود واز باطل نهی نمی گردد ؟ در چنین شرائطی مؤمن به لقای خدا سزاوار است (.در جایی حضرت رو به ولید فرماندار مدینه می فرمایند «أیّها الامیر! إنّا اهل بیت النبّوّة و معدن الرّسالة و مختلف الملائكة و بنا فتح اللَّه و بنا ختم اللَّه و یزید رجل فاسق شارب الخمر قاتل النّفس المحرمه و مثلى لا یبایع بمثله و لكن نصبح و تصبحون و ننظر و تنظرون أیّنا أحقّ بالخلافة و البیعة؛ اى امیر، ما اهل بیت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكیم و خداوند به ما شروع مى‏كند و به ما پایان مى‏دهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه یزید مردى است فاسق و شراب‏خوار و كسى است كه خون حرام بر زمین مى‏ریزد و علناً به فسق و فجور مى‏پردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بیعت نمى‏كند ولى - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بیندیشیم تا معلوم شود كدام یك از ما به خلافت و بیعت سزاوارتریم.

این زینب (س) است كه مى گوید: این لكه ننگ را چگونه خواهید شست، درحالى كه فرزند رسول خدا و سید جوانان بهشت را كشته اید؟ همان كه در جنگ، سنگر و پناهتان بود و در صلح مایه آرامش و التیام شما بود. او كه ترس را ترسانده، زنجیر را پاره كرده و دشمن را به اسارت سخنان رسوا كننده یزید مى بیند كه با چوب خیزران به لب و دندان خون خدا جسارت مى كند، فریاد مى زند «تبت یدا ابى لهب».اى یزید! دستانت بریده باد! آیا مى دانى چه مى كنى؟ آیا مى دانى كه چوب بر لب و دندان حبیب رسول خدا(ص)، پسر مكه و منى و پسر فاطمه زهرا (س) مى كوبى؟ ناله چنان جانسوز بود كه هركس در آن مجلس بود به گریه درآمد.

آن زمان كه حسین و یارانش از سوى دشمن یاغى معرفى مى شدند، این زینب (س) بود كه امامش را «سید جوانان بهشت»، «فرزند مكه و منى»، «حبیب رسول خدا» و داراى ده ها صفت دیگر معرفى كرد.

حضرت زينب به جهت علاقه وافري كه به برادرش امام حسين داشت، هنگام ازدواج با عبدالله بن جعفر شرط كرد كه هر گاه امام حسين خواست به سفر برود، زينب بتواند همراه برادرش برود و عبدالله از رفتن وي ممانعت نكند.

بنابراين در سفر امام حسين به كربلا حضرت زينب نيز به همراه امام و يار و پشتيبان ايشان بود. پس از شهادت امام نيز حضرت زينب از فرزند برادرش علي بن الحسين السجاد(ع) حمايت و پشتيباني مي كرد.

 روز عاشورا يكي از سخت ترين و دردناك ترين روزها براي زينب (س) بود. او مي ديد چگونه لشكر عمر سعد، فرزندان و ذريه رسول خدا را به شهادت مي رسانند و سر از بدنشان جدا مي سازند. او در مقابل اين اعمال احساس وظيفه مي كرد و در برابر اين معايب خويشتنداري كرده و سرپرستي خاندان عصمت را بر عهده گرفت. در ماجراي غم انگيز كربلا، منابع در چند جا از زينب نام برده اند. يكي در وقتي كه علي اكبر(ع) به زمين افتاد و پدر را به بالين خود طلبيد. نقل شده است كه زينب خود را به ميدان رسانيد و روي كشته علي اكبر انداخت تا برادر را به خود متوجه سازد و از شدت اندوهي كه با ديدن پيكر قطعه قطعه علي اكبر بر حضرت وارد شده، بكاهد. در جاي ديگر مي بينيم كه فرزند كوچك امام حسن مجتبي(ع) به نام عبدالله، با ديدن پيكر به خاك افتاده عمو، از خيمه بيرون مي دود تا خود را به عمو برساند و دشمنان را از حضرت دور سازد. در اين جا امام (ع) خواهر را مخاطب قرار داده كه «خواهر جان! اين كودك را نگهدار» زينب فورا مي دود و عبدالله را مي گيرد، اما كودك دست خود را از دست عمه مي كشد و بالاخره خود را به عمو مي رساند و روي بدن نازنين عمو به دست آن سنگدلان به شهادت مي رسد و ديگر جايي كه از زينب نام رفته است، لحظه وداع است. هنگامي كه امام حسين(ع) براي خداحافظي به نزد زنها مي آيد و زينب را مخاطب ساخته و جامه كهنه اي مي خواهد تا زير لباس هاي خود بپوشد تا دشمنان پس از شهادت حضرت رغبتي نكنند و بدن وي را برهنه نسازند.

زينب سلام الله عليها در تمام صحنه ها چون كوهي استوار، مقاومت كرد تا رسالتي را كه بر عهده گرفته با شايستگي به سرانجام رساند.حضرت زينب پس از واقعه عاشورا در مجلس ابن زياد حضور يافت و سخنان آتشيني ايراد كرد. كيفيت ورود زينب و وضع لباس و جامه او را در مجلس ابن زياد به گونه اي رقت بار و غم انگيز نوشته اند. شيخ مفيد در ارشاد مي نويسد: «هنگامي كه زينب به مجلس ابن زياد آمده، پست ترين جامه را پوشيده بود و به طور ناشناس وارد شد». اما به هر صورت ابن زياد متوجه شد و پرسيد: «اين زن ناشناس كيست»؟ كسي پاسخ او را نداد، براي بار دوم و سوم سؤال كرد، در اين وقت يكي از كنيزان پاسخ داد: «اين زن زينب دختر فاطمه دختر رسول خدا است». ابن زياد با كمال بي شرمي گفت: «سپاس خداي را كه شما را رسوا نمود». اما زينب (س) براي خنثي كردن تمام نقشه هاي عوام فريبانه او فرمود: «ستايش خداي را سزاست كه ما را به وسيله پيغمبرش گرامي داشته و از پليدي به خوبي پاك گرانيد، آن كسي كه رسوا شود بي شك و ترديد فاسق است و آن كس كه دروغ مي گويد، فاجر و تبهكار است و چنين كسي ما نيستيم و ديگران هستند و الحمدلله». پسر زياد كه انتظار نداشت، با چنين زني دانشمند و با شهامتي روبه رو شود، سخن خود را اين گونه تغيير داد و گفت: «رفتار خدا را با برادر و خاندانت چگونه ديدي؟» حضرت زينب با لحني افتخار آميز فرمود: «من جز نيكي نديدم، آنان مردماني بودند كه خداوند كشته شدن را براي آن ها مقدر فرموده بود و آنان نيز با كمال افتخار به آرامگاه خود شتافتند. ولي بدان كه به زودي خدا ميان تو و ايشان جمع خواهد كرد و تو را مورد بازخواست و احتجاج قرار خواهد داد پس نگران باش كه در آن روز پيروز چه كسي خواهد بود؟ (تو با آن ها) اي پسر مرجانه مادر به عزايت بنشيند». سخن گفتن ابن زياد با حضرت زينب در اين مجلس به درازا مي كشد و سرانجام ابن زياد به مصلحت خويش نمي بيند كه با زينب سخن بگويد و بيش از اين خود را در مقابل چشمان حاضران رسوا و شرمنده سازد، از اين رو متوجه امام سجاد(ع) كه به صورت اسيران در مجلس آورده بودند، شد و با او به گفت و گو پرداخت. اما حضرت سجاد ابن زياد را مفتضح ساخت تا آنجا كه ابن زياد قصد جان حضرت را نمود و دستور قتل او را صادر كرد. در اين جا نيز زينب (س) از جا برخواست و دست هاي خود را حلقه وار به گردن امام سجاد (ع) انداخت و گفت: «اي پسر زياد! اين اندازه خون كه از ما ريخته اي تو را بس است... به خدا سوگند من از او جدا نخواهم شد تا اگر او را بكشي مرا هم با او به قتل رساني!»

 
 

مطالب مهم

امام صادق(ع): دل حرم خداست پس در حرم خدا جز خدای را راه مده.
 

نظرسنجي

آیا از وبسایت راهیان حدیث راضی هستید؟
 

آمار سايت

بازديدکنندگان: 66079

وضعيت مدير سايت